و خدایی که در این نزدیکی‌ست

فندق مامان؛

تو هنوز هیچ شناخت و درکی از این دنیا نداری. اینجا دنیای عجیبیه. غم و شادی هاش در کنار هم تصویر مبهمی برای اون به وجود آوردند. اگر در اختیار من باشه دوست دارم تو فقط شادی ها و لحظه های خوبش رو تجربه کنی ولی عزیزدلم غم و درد و اندوه با شادی‌هاش عجینه. می‌دونی این آرزوی تمام مادر و پدرهاست ولی تقریبا هیچ تضمینی برای رسیدن به اون وجود نداره. من و تو باید برای تمام این لحظه‌ها آماده باشیم،شجاع باشیم و نترسیم از مراحلی که پیش رو داریم. چندین سال برای اومدنت تردید داشتم، گاهی این تردیدها به اوج می‌رسید و گاهی کمرنگ می‌شد بسته به اینکه در چه شرایطی قرار داشتیم. تا اینکه مطمئن شدم گرفتن این تصمیم از دشوارترین مراحل زندگیه و هیچ وقت این تردیدها کاملا از بین نمیره. پس تسلیم شدم و با تمام وجود خواستم که تو بیای. حالا اشتیاق خواستن و داشتن تو روز به روز داره بیشتر میشه و با تصور لحظه‌هایی که قراره من برای تو نقشی خداگونه و اهورایی داشته باشم به اوج میرسه. دوستت دارم و به خدا میسپرمت ...

  

/ 4 نظر / 7 بازدید
مریم

به همین وقت و ساعت قسم [زبان] به همین ساعت 1:25 دقیقه روز شنبه 22 اسفند 88 بهت قول میدم از تصمیمت پشیمون نمیشی...شک نکن که زندگی برای فندقت پر از لحظه های تلخ و شیرین هست.برای رسیدن به کمال...به اوج!

nid for din

عکس بزرگ بزار[بغل]

مریم-مامان آوا

لازم به آرزویی برای سال جدیدت نیست.بی شک یکی از بهترین سالهای عمرت خواهد بود.سال خوبی داشته باشی