من و مریخی

کاش وقتی دارم از بیخوابی های چهار شب متوالی میگم و خیره موندی به باب اسفنجی و پاتریک و اختاپوس و میگی می دونم، اون نگاه دلربا رو 90 درجه بچرخونی به سمت چپ، به چشم های قرمز ورقلمبیده م نگاه کنی و بگی می دونم عزیزم قیافه ت نشون میده چقدر خسته ای، تو امشب زودتر بخواب سام هم پیش من میخوابه نه اینکه وقتی ساعت یازده و نیم خودم رو خسته به رختخواب می رسونم و سام هم آماده خوابه بخوای ادامه ماشه و مهارت رو ببینی، بچه هم کلا بیخیال خواب بشه. من هم بالشم رو بردارم برم تو اتاق همونجا خوابم ببره و صبح بیدار بشم ببینم پتوی سام دو متر اون طرف تر افتاده، دو تا توپ هم بغلشه به جاش ... کاش حواست بیشتر به من و خستگی هام بود ...

/ 5 نظر / 18 بازدید
مامان ارشک

عزیزمی به جای بالش برداشتن 2 تا داد میزدی همه چی درست می شد.[چشمک]

دایی بهنام

سلام.... وبلاگ دایی بهنام دوستدار کودکان با عکسهای جدید اپ شد... یه سر کوچولو بزنین... خوشحال میشم...خوشحال میشین....

جودی

مدینه گفتی و کردی کبابم.....[چشمک]

پاییز مامان آراز

مریخی ها همیشه یه مریخی اصیلن[ناراحت]

گلی

یعنی عاشق این نوشتت شدم..این مریخی ها اگه ما ونوسیها را درک کنند حتما آخر زمان خواهد شد....این مریخی ما هم حسابی از این دلربایی ها می کنه خواهر...به دل نگیر ....ولی خیلی دلم میخواد بدونم مریخیهای ایرانی اینطورین یا خاریجیهاشون هم همینن؟!!!!