سام و شیرین زبونی هاش

  • داره برای خودش میخونه: یه کاعذ، یه خودکار، یه مداد، یه پاک کن بعد میگه نه مداد و پاک کن لازم نداشت، یه کاعذ، یه خودکار شده ..... واسه اینه که قبل من این همه میتابه
  • با مامان بزرگ و عمه ش رفته پارک، یک بچه جدید به قول خودش ازش اسباب بازی خواسته با اصرار و اینم چیزی بهش نداده چون هنوز اون رو نمیشناسه، بعد سام حسابی شاکی شده و میخواسته از دست اون خودش رو بندازه تو چاه که عمه نذاشته، حالا چاه از قرار معلوم یک چاله به عمق 10 سانت بوده
  • قبلا وقتی قرار بود جمع خانوادگی داشته باشیم مدام میگفت قرار دوستامون بیان، کلی براش توضیح دادم که فرق دوست و فامیل چیه. حالا اگه قرار باشه حتی یه خاله بیاد خونمون هزار بار میپرسه فامیلامون کی میان
  • سوالات تکراری این روزهاش درباره مردن (به قول خودش رفتن توی هوا) و خداست. مدام راجع به اسکلت و روح میپرسه و البته حالا دیگه از روح نمیترسه چون میدونه روح دو تا پدربزرگ و یک مادربزرگش پیش خدا هستن و برای ما دعا میکنن که همیشه سالم و خوشحال باشیم.
  • هنوز گاهی بدقلقی و گریه داریم ولی اگر تحمل کنیم خودش آروم میشه و معذرت خواهی میکنه. البته اگه بشه تحمل کرد دیگه ...
  • تازگی برای خوردن بعضی غذاها بی میلی نشون میده و دو وعده پشت هم یک غذا رو نمیخوره و البته خیلی خیلی ترجیح میده که غذا تازه باشه.
/ 2 نظر / 31 بازدید
گلي

عزيزم بعد از مدتها سلامممممم چقدر دلم برات تنگ شده بود...[قلب]