تعطیلات خود را چگونه گذراندیم

مهمترین تصمیم من برای این تعطیلات 10 روزه:

جبران بیخوابی ها و کاهش استرس های شبانه برای زود خوابیدن

خونه سابی به روش خودم

یک مسافرت سه روزه به شمال

جلادادن روح و جسم خسته

و از پوشک گرفتن سام بود.

هر روز صبح ساعت 8 با صدای سام که مامان پیدار شو خیلی خوابیدیم، بیدار شدم و هر چی التماس کردم بذار یه ریزه بخوابم فایده نداشت ولی خوب خودم رو با وعده خواب ظهر که کنار هم دراز می کشیدیم و کتاب می خوندیم و همدیگرو نوازش می کردیم راضی می کردم. شب ها مثل مامان های خوب میز شام رو می چیدم بدون استرس دیرشدن و نگاه کردن به ساعت ... از قضا با اینکه عصر خوابیده بودیم بچه ساعت 11 می گفت بریم بخوابیم وقت خوابه (حالا وقت هایی که باید صبح بیام سرکار، 11 تا 12 از سر و کولمون بالا میره تا بخوابه)

بعد از اینکه از مسافرت برگشتیم، یک شنبه بردمش مهد تا از تنهایی م توی خونه لذت ببرم و کارهام رو انجام بدم و مقدمات یک جشن چهارنفره برای همراه مرداد ماهیم رو آماده کنم و از فردا پروژه پوشک رو شروع کنیم...  با کیک باب اسفنجی و پنج تا شمع توپ و یک کلاه سیکی موس و سه تا بادکنک تولد 39 سالگی ساسان رو جشن گرفتیم که البته همه چی به سلیقه مرد شهریوری کوچولومون بود.

دوشنبه صبح در حالیکه نهار داشتیم و خونه هم مرتب بود با کمال آرامش بهش گفتم امروز می خواهیم با پوشک خداحافظی کنیم و تو دیگه بزرگ شدی، آماده ای؟ خیلی خوشحال شد و خیلی خوب استقبال کرد و بعد از هر بار جیش یک استیکر کوچیک به کاشی های حموم چسبوندیم و حالا وقتی زیر دوش می ایستیم یک عالمه باب افسنجی و پاتریک و صورت خندون و سیکی موس و ... زل میزنن به ما و نگاه مون میکنن... دو روز فول تایم باهاش بازی کردم و دل به دلش دادم و همراهیش کردم تا عادت کرد. جایزه براش ش.و.ر.ت خریدم کلی ذوق کرد البته تمام 11 واحد ساختمون فهمیدن که سام از این به بعد به جای پوشک و زیردکمه مثل مامان و باباش ش.و.ر.ت میپوشه... تمرین ما توی خونه پنج روز طول کشید و کلا سه بار یادش رفت... دیروز که می خواست بره مهد برای من مثل روز کنکور بود، 10 تا شورت و شلوارک براش گذاشتم و هر ساعت زنگ زدم و دیدم داره مقاومت میکنه و خبری از جیش نیست تا اینکه ساعت 4 بالاخره راضی شده بود و رفته بود دستشویی... به این ترتیب یکی دیگه از کارهایی که همیشه ازش واهمه داشتم انجام شد... این بود انشای من.

/ 6 نظر / 8 بازدید
پاییز مامان آراز

آفرین به این مرد شهریوری کوچولو[بغل]

مانا( آش شله قلم کار)

چه جالب از پوشک گرفتیش . کلی هم خودش همکاری کرده آفرررررررررین به مادر و پسر[ماچ][ماچ][ماچ]

گلی

عزیزمممممممم چقدر روزهای خوبی را گذراندی....واقعا پروژه پوشک خیلی مهم بوده و آفرین که این پروژه را از سر گذروندی.... دیدی بهت گفتم که به تدریج همه چیز روی روال می افته و نگرانی هات کمتر و کمتر میشه!!!!! مراقب خودت باش[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مسي

أي جان عزيزم ، خوب مهمه همسايه ها بدونند شما هم شورت مي پوشيد نه پوشك مثل سام !من عاشق اين فسقلي أم ، اين كارين قلنبه تعطيلي ها ساعت شيش منو بيدار مي كنه ! دست و پاي سام رو بايد بوسيد بأزم هشت بد نيست

پوپک

آفرین پرین تبریک میگم امیدوارم روزهای بهتری در پیش داشته باشی

آجي جون

سلامممممم چه وب قشنگی داری خوشم آومد خیلی خوش سلیقه ای عزیزم... میشه یه خواهش کنم؟؟؟؟؟؟ یه انجمن داریم با امکانات عالی فقط دوستای خوبی مثل شمارو نداریم... میشه بیاید سر بزنید؟؟؟؟؟... منتظر هستم فقط زوووووووود هااااااا... FardaForum.IR ‌ ‌‌