در آستانه سه ماهگی

حال و روز تو: به نظر می رسد دست های کوچولویت را کشف کرده ای و از آنها برای مالیدن چشم هایت وقت خواب و مکیدن هنگام گرسنگی استفاده می کنی و صدای ملچ و مولوچت دل آدم را می برد. به محیط اطراف با دقت تمام نگاه می کنی، رنگ ها توجهت را جلب می کنند، برای قرفه مایع دستشویی و ظرفشویی فروشگاه رفاه، کمد اسباب بازی ها، شوهای رنگی رنگی و پرافکت، برنامه آکادمی گوگوش دست و پاهایت را با قدرت زیاد تکان می دهی و صدای ذوق کردن در می آوری. آشپزخانه را دوست داری و در کریر می مانی تا مامان ظرف ها را بشوید. خواب بسیار سبکی داری وقت مهمانی رفتن یا مهمان داشتن خوابت بهم می ریزد و کلافه می شوی. مدت زیادی است که به صدای موش موشی عکس العمل نشان می دهی. موش موشی به دستگیره کتابخانه وصل است و در نبود چند روزه اش دائما گردنت را به سمت کتابخانه می چرخاندی تا اینکه خاله جان موش موشی را به جای قبلی بازگرداند و تو کلی ذوق کردی. راستش زیاد نمی خندی و بیشتر جدی هستی و مشغول نگاه کردن به دور و بر. کاش می دانستم به چی فکر می کنی!!!

حال و روز ما: ما یعنی من و همخونه هنوز در دنیای جدیدمان سردرگمیم. مسلما این کوچولوی عزیز و دوست داشتنی پیوند ما را محکمتر کرده ولی فرصت باهم بودن خیلی کمتر شده و طبعا گاهی دلخوری هایی را به وجود می آورد. خستگی ها و شب بیداری ها، بهم ریختن خواب سام وقت مهمانی رفتن و مهمان داشتن و کلی وظایف جدید هنوز جای خود را در زندگی دونفره ای که شش سال به آرامی و با کلی آزادی و خوشگذرانی سپری می شد پیدا نکرده اند. احساس می کنم به یک مسافرت کوچولو نیاز دارم ولی از اولین سفر با بچه می ترسم. نمی دانم چگونه خواهد بود؟

پ.ن. اعتراف می کنم به دنبال فرصتی برای استراحت فضای خانه را آرام می کنم تا سام بخوابد و تنها صدای موجود صدای تی وی است و این باعث شده خوابش بی نهایت سبک شود و با کوچکترین صدایی از خواب بپرد. چند روز سر و صدای جاروبرقی و ماشین لباسشویی را به فضای آرام خانه اضافه کردم ولی از بدخواب شدن و گریه های ممتد خسته شدم و دوباره به روال سابق برگشتم. حالا من مانده ام و یک خانه ساکت در زمان خواب پسرکم و نمی دانم باید چه کنم؟

/ 9 نظر / 13 بازدید
مهشید

سامی ناز و قشنگم با اومدنت به روزهای بی رنگ زندگیم زیباترین رنگهای دنیا رو هدیه دادی. خاله جون میخوام بدونی عاشقانه دوستت دارم و لحظه ای که تو رو در آغوش می گیرم از تمام هیاهوی این زندگی مادی دور میشم و معنای زندگی رو تنها تو اون دوتا چشم ناز و معصوم میبینم . از اون یکتای مهربونی که تو رو به ما هدیه داد میخوام خودش حافظت باشه. امیدوارم بهترین روزها رو در کنار مامانی و بابایی مهربونت داشته باشی. میدونستی که چشمات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید......... خواهر گلم مطمئنم که بهترین و عاشق ترین مادر دنیا هستی. دوستت دارم و به وجودت افتخار میکنم.[قلب][قلب]

نونوش

سفر با یه بچه سه ماهه که شیر مادرشو میخوره بمراتب آسونتر از سفر با یه بچه هفت هشت ماهه است که چهار دست . پا میره یا یه بچه یکساله که راه افتاده ...

هنا

پرین جان خسته نباشی عزیزم....سه ماهگی آغاز ارتباط برقرار کردن های چشمی و لمسی دوطرفه است و چه شیرین هم هست و البته خسته شدن مادر از بیدارخوابی و ... حق داری و تفریح دادن به خودت رو یادت نره. مسافرت با بچه ی کوچیک هم به قول نونوش راحت تره از بچه ی که راه میره ...بهار هیچ جوره الان توی بغل یا ماشین نمی مونه و قابل کنترل نیست. پس از دست نده! دیگه این که در مورد صدا خوب همون صدای تلویزیون رو عادت داره یعنی؟ اگر به صدا عادت کنه خودش راحت تر خواهد بود بعدا که با هر صدایی از جا نپره. شاید اگر یه کمی که خوابش عمیق شد کار کنی کم کم عادت کنه؟!

مامان آرین

پرین جان حتما برو مسافرت...روحیت خیلی عوض میشه....اصلا سخت نیست...نی نی ها با حرکت ماشین خوب می خوابند...سخت نگیر حتما برو...هم واسه خودت خوبه هم سامی نانازی و هم همخونه خواب سبک هم فکر کنم جزیی از طینت برخی از بچه هاست...شاید بعدا بهتر بشوند...آرین هم خوابش سبکه...من دیگه عادت کردم [لبخند]

zara

wow! حال و روز چند هفته ی بعد ما هم همینه:) ولی فکر کنم خیلی دوست داشنتی باشه. موفق باشی ...

مامان ارشک

ساکت کردن خونه موقع خواب یک امر طبیعیه که فکر کنم همه مادرها تو شرایط تو این کارو می کنن. من هم هر چی سعی کردم نتونستم ارشک رو تو اون سن و حتی تا 1.5 سالگی به سر و صدا عادت بدم. درست می شه. الان ارشک رو با بمب هم نمی شه از خواب بیدار کرد. خستگی آدم رو زودرنج و عصبی می کنه. سعی کن وقتی سام خوابه خودت هم بخوابی واستراحت کنی. فکر نکن اگر همه روز رو یا بخوابی یا کارای خونه رو بکنی یا به بچه برسی از دنیا عقب می مونی. من خودمو مجبور می کردم که اخبار ببینم کتاب بخونم فیلم ببینم تا فسیل نشم. ولی بدون که الان فقط و فقط باید ارامش داشته باشی و سرحال باشی و اون هم با خستگی جور در نمیاد. باعث می شه از دست همسرت هم برنجی در حالی که اون هم الان تو شرایط سختیه.

زهرا(مامان مهتاب

دوست عزیز اولین باره که به اینجا می‌آیم.پس اول به خاطر داشتن فرشته زیبائی مثل سام بهت تبریک میگم. در مورد خوابش خیلی نگران نباش.دختر من هم اوایل باید توی محیط ساکت میخوابید اما بچه ها بزرگتر که میشند انگار خوابشون هم عمیقتر میشه.سعی کن خوب استراحت کنی تا برای بودن در کنار گل پسرت انرژی لازم را داشته باشی.در مورد کارهای خونه خیلی سخت گیری نکن.به حداقلها راضی شو. در ضمن مسافرت کردن با بچه کوچولو اصلا سخت نیست.من تجربش را دارم.به قول هنا الان خیلی راحتتر میشه با این کوچولوها مسافرت کرد تا وقتی که راه میفتند. مطمئنا مسافرت برای هر دوی شما مفید خواهد بود.

نندی

این وسوسه رو هنوزم دارم: داره به چی فکر می کنه؟!