ادامه روزهای سخت و شیرین زبونی ها

سام همچنان صبح ها با گریه از من جدا میشه، بعد اومدن من ظاهرا آروم میشه، وقتی میرم دنبالش خوبه، برای مربی ها بوس میفرسته، با کفشدوزک های روی درب مهد کودک خداحافظی میکنه و میگه من فردا میام ولی از وقتی میشینه توی ماشین هی میگه نریم مهد کودک نریم مهدکودک (1000 بار). با نزدیک شدن به شب بیقراری ها و نق زدن هاش بیشتر میشه و جمله نریم نریم هزاران بار تکرار میشه و ما توضیح میدیم و توضیح میدیم و ... دیشب مثل یک بچه کوآلا چسبیده بود به ساسان و باز تکرار می کرد، به سختی و روی سینه ساسان خوابید با زهم نصفه شب بیدار شد و بهونه می گرفت.

دیروز یک فولدر جدید روی فلش ریختم از آهنگ هایی که دوسشون دارم تا همدم تنهاییم باشه این ظهرهای داغ که به عشق سام، اتوبان نوردی می کنم. آهنگ با من قدم بزن مهران آتش و میشه پرنده باشی و چند تا آهنگ دیگه برای خودم و ساسان و آهنگ کامیار و بروبکس برای سام، وقتی داریم از مهد برمیگردیم خوشحالش میکنه.

وقتی از ماشین پیاده شدیم براش خوندم آهای خوشگلم، میگه مامان نانای منو نخون، نانای خودت رو بخون !!!

عصر ساسان رفت باک بنزین رو پر کنه، وقتی برگشت گفت من عاشق این آهنگ مهرانم چه سورپرایز خوبی بود، سام میگه منم عاشق کامیارم. ساسان شروع کرد به زمزمه آهنگ مهران : بی من سفر نرو، تنهام دیگه نذار و .... سام میگه: ساسان نانای چی بود: دیگه دَدَ نرو !!!

/ 2 نظر / 9 بازدید
مهربانو

ياد مهد و اون گريه ها ي مهردخت افتادم .. موهاي تنم سيخ شد [اضطراب]

جودی

یعنی کافیه من ارمان را ببرم مهد و اینجوری کنه تا برای همیشه این پروژه را مختومه اعلام کنم و بی خیال فرایند اجتماعی شدن بشم.خدا صبرت بده