من کجا؟ اونجا کجا؟

گلویی که درد می‌کنه. انگشتی که با کاغذ خیلی عمیق بریده. اتاقی که سرده. کارهایی که باید زودتر تموم بشه. رستورانی که بوی  غذای مزخرفش تو همه شرکت پیچیده. ذهنی که دائم داره دو دو تا چهار تا می‌کنه واسه زندگی. نمی‌دونه مسافرت بره، اون ساعتی که دوست داشت بخره یا پس‌انداز کنه واسه سال دیگه که مدت زیادی از حقوق مقوق خبری نیست.

فرنی گم و نرمی که پنج دقیقه‌ای آماده میشه. خونه‌ای که گرمه ولی خیلی شلخته و بهم ریخته‌س. سازی که گوشه خونه منتظر نواخته شدنه. همخونه‌ای که تنهاست. سوپ خوشمزه‌ای که توی یخچاله. پرتقال‌های توسرخی که تو یخچال هستن. لیست خریدهایی که روی میز داره خاک می‌خوره.

/ 7 نظر / 12 بازدید
مریم-مامان آوا

ترکیب همخونه و فرنی گرم و پرتقال تو سرخ رو به هیچ وجهی از دست نمیدم....گور بابای کار!!!

نونوش

ببین شاید گفتنش زیاد فایده نداشته باشه اما الان فقط برای خودت زندگی کن لحظه به لحظه و همشو خوب یادت بمونه چون فسقلی که بیاد دنیا ی تو هم عوض میشه ..سعی کن بهترین لذتها را از آخرین روزهای بی مسئولیتی ببری رفیق

دردانه

این فرنی رو بچسب رو من نوشتم با ای دی رفیقم اومد!!!!

مامان ارشک

عزیزم سرما خوردی. سعی کن کارهای عقب افتاده ای رو که دوستشون داری انجام بدی. چون بعدش همه چیز تغییر می کنه. چقدر من تو ر ترسوندم. ببخشید.