آشتی با این خونه

دلم خواست یکسری به اینجا بزنم و از شروع سال 94 بگم. از تعطیلاتی که به گشت و گذار توی خلوتی تهران و کرج گذشت. به مهمونی دادن و مهمونی رفتنی که مدتها بود با مشغله روزهای کاری به تعویق می افتاد. به برآورده شدن آرزوی سام برای دیدن برج میلاد و برنامه های نوروزیش در روز هفتم نوروز که کلی بهمون خوش گذشت. به مهربون همسری که در این تعطیلات برای گشت و گذار و داشتن لحظه های خوش برامون سنگ تموم گذاشت.

سیزده بدری که بعد سالها خانواده شمعدونی به رسم سال های قبل دور هم جمع شدند و از بازی وسطی و آش رشته و بازی دبرنا خاطرات و لحظه های خوشی برامون بجا موند.

بی قراری سام برای برگشتن به مهدکودک و آشوب شدن دل خودم برای جدایی بعد از هفده روز با هم بودن.

پانزدهمین روز مادری که با حسرت و اشک گذشت به یاد مامان مهربونی که دلم خیلی خیلی تنگه براش. و پنجمین روز مادری که دو تا چشم سیاه من رو با قشنگترین واژه ها صدا میکنه و من در حد پرستش دوستش دارم.

امیدوارم امسال برای همه مون همراه با سلامتی، شادی و آرامش باشه و استرس کمتر و لذت بیشتر از بودن با عزیزانمون.

/ 1 نظر / 71 بازدید