پروژه خداحافظی با شیشه شیر

بعد از کلی تحقیق و دِل دِل کردن من، یک شنبه شب خاله مهشید دقیقا پنج دقیقه بعد از اینکه تاکید خیلی خیلی جدی می کرد که این پروژه رو خونه خودتون انجام بده و شب هایی که اینجا هستی نباشه و من تحملش رو ندارم و ... وقت خوابیدن سام شیشه رو کنار گذاشت و براش توضیح داد که می می کثیف شده و تو دیگه بزرگ شدی و دندون هات خراب میشه و ... بعد سام بدون شیشه روی پاهای خاله خوابید و در تمام این مدت قیافه متعجب من هم دیدنی بود. صبح هم همون توضیحات رو براش تکرار کرده و تمام شیشه ها رو بدون در و سر شیشه بهش نشون داده و بعد هم کلا همه رو قایم کرده ...

دو سه روز با کلافگی و بی قراری های وقت خواب گذشت و اعتراف می کنم که بی قراری های اولیه که امکان سست شدن رو بهمراه داشت با اراده خاله مهشید عزیز و در نبود من بعد از 6 صبح و 1 بعد از ظهر سپری شد و من از این بابت بی نهایت ازش ممنونم که مثل همیشه در مراحل سخت بچه داری همراه خیلی خوبی برامون بوده ... شب سوم که خونه خودمون بودیم هم با بهونه گیری ها و یاد شیشه و به دنبالش گشتن توی همه کابینت ها و سطل آشغال و ... گذشت و بعد از اون گهگاهی که از خواب میپره بی دلیل گریه میکنه و حالا بعد از یک هفته می تونم بگم با شیشه خداحافظی کرده پسرم. از طرفی هنوز شیر پاستوریزه رو نمیخوره ولی روزی چند بار ماست و بستنی میخوره. حالا باید به دنبال راهای برای آشتی با شیر پاستوریزه باشیم.

/ 3 نظر / 11 بازدید
مسی

ای جان پس مشکل حل شده و اعتیاد وو ترک کرده بچه مون ،

گلی

عزیزم توی پست قبلت می خواستم بنویسم که باید در یک حرکت انتهاری از شیشه بگیریش ولی با خودم فکر کردم هر بچه ای یک جوره.... منم با آراد این مشکل رو داشتم و بدلیل اینکه دندانهاش داشت خراب می شد شیشه را ازش گرفتم...اولاش خیلی سخت بود ولی بعدش با خریدن یک لیوان خوشگل که عکس کاراکترهای فیلم کارز رو داشت دیگه سراغ شیشه اش رو نگرفت ...البته هنوز هم گاهی سراغ شیر شب رو می گیره ولی خوشبختانه این معضل هم داره حل میشه...برای من بیشتر مهم بود که شب موقع خواب شیر نخوره ...به نظر من برای تشویقش به خوردن شیر پاستوریزه بهتره روش لیوان خوشگل رو هم امتحان کنی... راستی از زحمتی که بهت دادم باز هم خیلی خیلی سپاسگزارم [ماچ][ماچ]

مامان ارشک

بزرگ شدن پسرکت مبارک باشه. حالا دیگه کم کم داری به طرف از اب و گل دراومدن پیش می ری. از پوشک گرفتیش؟ من می گم به خاله مهشید تاکید کن که اون پروژه رو خونه خودتون انجام می دی. خوش به حالت که خواهر داری.