من چهار سالگیت رو خیلی دوست دارم

همیشه نگران بودم که چرا نمی تونم با دنیای تو ارتباط برقرار کنم پسر وروجک من. اما این دوره رو خیلی دوست دارم، بلدم چه جوری باهات بازی کنم، شوخی میکنی و حرف های بامزه و قلمبه سلمبه میزنی. با هم نقاشی می کشیم، برای هم داستان تعریف می کنیم و من بیشتر از هر چیز از تخیلت لذت میبرم... مبهوت میشم وقتی میشه به همه چیز جور دیگه ای نگاه کرد. دلم میخواد این روزها بیشتر باهات وقت بگذرونم وقتی قدم به دنیای عجیب و جدیدی میذارم که ساخته ذهن و خیال توست. خیلی روزها غصه خوردم که از بچگی هات چیزی نفهمیدم و بلد نبودم وارد دنیای کودکانه ت بشم کوچولوی مهربون من. اما حالا کمتر احساس گناه می کنم حالا تو یه پسر چهار ساله ای که دست منو توی خیابون میگیری و باهام صحبت میکنی، گیرم بعضی روزها هم چموش و سرکشی و دنبالت می دوم . حالا تو وقت خواب دستای منو میگیری و میبوسی و میگی بذار بغلت کنم مامان آخه بغل و ناز کردن خیلی کار خوبیه و من احساس می کنم شاید جبران لحظه های دوری مون در روز باشه وقتی با آرامش به خواب میری. حالا خوشحالی و شادی و خشم و اخمت رو میفهمم و براش دنبال دلیل های مبهم نمی گردم. حالا تو با توضیح قانع میشی و استدلال میکنی با شیرینی زبونی که من عاشقشم. هنوز خیلی کلمه ها رو بچه گانه میگی و دل من قنج میره واسه هر حرف و کلامی که ازت میشنوم. خیلی دوست دارم و خدا رو لحظه به لحظه برای بودنت، نفس کشیدن، ورجه وورجه هات و سالم بودنت شکر می کنم.

/ 6 نظر / 18 بازدید
امید

سلام از وبلاگت دیدن کردم وبلاگ زیبایی داری! پیشنهاد میکنم وبلاگتو توی لیست وبلاگ های ایرانی ثبت کنی تا بقیه هم بتونن بهت سر بزنن.[گل][گل] http://Linc.ir

دیدار

سلام انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... خوشحال می شوم به دیدار من بیایید و تبادل لینک کنیم و مطالب خود را نیز در دیدار منتشر کنید www.30you.ir/hamidreza بی صبرانه منظر دیدارتان هستیم

پاییز مامان آراز

دنیای مادر و پسری تان همیشه سرشار از این حس های ناب و گوارا. به امید روزی که مرد بزرگی بشه و وقتی تو خیابون با هم قدم میزنید برای دیدن روی ماهش سرتو بالا بگیری[قلب]

لیلا

سلام خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنی

دورنا

پاییز مامان آرازم . آدرس جدید خدمتتون