این روزهای ما

پسر کوچولوی من 13 ماهگی را تمام کرد و روز به روز شیرینتر و دوست داشتنی تر میشود. دلم میخواهد هر روز از شیرینی لحظه هایمان بنویسم  از نظم کارهایش، تلاش و خستگی ناپذیریش و کارهایی که مرا به فکر وامی دارد که این مرد کوچک چقدر میفهمد و چقدر مستعد آموختن و تقلید است. به اینجا که میرسم احساس میکنم مادر و پدر بودن بزرگترین و دشوارترین مسئولیت زندگی ماست. میترسم از اینکه نتوانم به آنچه باید برسم. سعی میکنم در برخورد با کارهای خطرناک اول فکر کنم سنجیده تصمیم بگیرم، کمتر عصبانی شوم و کمتر داد بزنم مگر در مواقعی که ناخواسته کنترل همه چیز از دستم خارج میشود و احساس گناه هجوم می آورد به این ذهن خسته. بعد خود سرزنشی شروع میشود احساس میکنی تمام رشته ها پنبه شدند، دوباره رسیدی به نقطه صفر. تمرین بسیار سختی است. مادر که میشوی تازه از لایه های درونت آگاه میشوی و میفهمی چقدر پیچیده ای... 

این روزها سام علیرغم اینکه کمتر از کلام برای رساندن منظورش استفاده میکند به ما میفهماند که چه میخواهد. وقت خواب با بالش و تشک مخصوص تاب پایین تاب میایستد تا مراحل پیش از خواب طی شود. وقت گرسنگی و تشنگی با اشاره به فلاسک و شیشه روی کانتر ما رو متوجه میکند. وقت کثیف بودن پوشک پشت در دستشویی منتظر عملیات شستشو میماند. وقت شستشو لپش را به لپ مامان میچسباند و میخندد. وقت حمام با خاله مهشید با حوله پشت در حمام مینشیند. حرف هایش به دَدَ و هوم با و گاهی اوقات من و هِی هِی وقت فوتبال و نانای محدود است. همچنان عاشق توپ بازی، موزیک و نانای، موبایل، کنترل و گوشی تلفن و از بین غذاها سوپ. از همخونه در لحظه ورود به خونه با توپ آماده شوت شدن استقبال می شود. مامان و خاله مهشید هم بزودی با ب.ا.س.ن های طاقچه ای و کاملا برجسته و فرم گرفته در انظار حاضر میشوند از بس همیشه یکی هست که بین آنها و کابینت و ظرفشویی قرار بگیرد.        

/ 6 نظر / 14 بازدید
ايمان

يوتيوب ايران بدون فيلتر راه اندازي شد-اطلاع رساني كنيد تا همه ببينند-www.vatantube.com

مامان ارشک

امیدوارم همیشه شادی باشه و داد نباشه که البته نمی شه که نباشه.

نیلوفر مامان سامیار

عزیزم چه پسمل باهوشی دارین! بهتون تبریک میگم!! ازم سوال پرسیده بودی که سامی تو تختش خوب میخوابه باید بگم بله از روز اول از تختش خوشش اومد من برای اینکه خوشش بیاد اولین بار که تخت رو آوردن گذاشتمش توش و کلی باهاش بازی کردم و شعر خوندم و دست زدم و جو رو براش شاد کردم که خوشش بیاد! بعدشم گمان میکنم از رنگ ست خوابش خوشش اومده! نمیدونم الان من هر چی بگم ممکنه سام عزیز اینجوری نباشه چون کلا هر بچه ای با توجه به ژنتیکش یه جور خوصصیت داره! خوب بالاخره که باید براش تخت بخری و تخت پارک فکر کنم براش خطرناک باشه چون میتونه بایسته کوتاهه دیوارش! ایشالله که خوشش بیاد و بخوابه توش! ببوس پسرک زیبای منو! [ماچ][قلب]

پاییز مامان آراز

میبوسم این پسر خوشگلو که بی زبون هم منظورشو میفهمونه . البته اون الان تو دایره لغاتش کلی حرف یاد گرفته و بزوده که زبون باز کرد این لغات فوران خواهند کرد[قلب]

شیرین

تمرین کن عزیزم موفق باشی.[چشمک]

زهرا(مامان مهتاب

راست میگی تمرین سختیه اما به سختیهاش می ارزه.همینکه میدونی چه راهی را باید بری از همه چیز مهمتره.حالا گاهی اوقات توی همون مسیر درست آدم دچار اشتباه هم میشه که به نظر من قابل حله.موفق باشی مامان گل پسر باهوش.