سام و شیرین زبونی هاش

  • اول جاده چالوس میگه داریم میریم پشت کوه پیش خورشید خانوم لالا کنیم، عروسکش رو بغل میکنه و میخوابه.
  • به سیاه بیشه که می رسیم بیدار میشه و گوش هاش گرفته، میگه وای مامان گوشام خراب شده دیگه کار نمیکنه!!!
  • داریم میریم عروسی میگه لباس عروس خیلی خوشگله، منم دوست دارم لباس عروس بپوشم، برام می گیری؟
  • آب و برق قطع شده، همه خونه بهم ریخته س، منم بی حوصله، میگه مامان چرا با من اینجوری هستی؟ میگم چه جوری؟ میگه جور بد، با من اینجوری نباش جور خوب باش !!!
  • از شنبه چهار نفر از بچه های کلاس 2 تا 3 ساله های مهد روزی چند ساعت میرن کلاس بالاتر که دیگه به امید خدا از اول مهر رسما برن اون کلاس. عصر که رفتم دنبالش میگم سامی امروز رفتی کلاس بالاتر؟ میگه آره کلاسش یه خرده بالاتر بود.
  • این روزها زیاد تکرار میکنه: یادته کوچولو بودم اینو می گفتم ، این کارو می کردم.
  • با توجه به علاقه زیادش به میکی موس، دیروز توی مهد برای موفقیت در پروژه ترک پوشک بهش عروسک میکی موس جایزه دادن البته خودمون خریدیم. عروسکش رو سفت بغل کرده بهش میگه  کجا بودی؟ من خیلی دوست داشتم ولی تو رو نداشتم... وقتی رفتیم خونه همه جای خونه رو بهش نشون داده و استیکرهای میکی موس که به دیوار کنار تختش چسبونده، میگه ببین فقط عکسات رو داشتم خودت رو نداشتم، بعد عکس مینی رو نشون میده میگه ببین مامانت هم اینجاست، دم هم داره مامانت.
/ 5 نظر / 15 بازدید
زهرا

سلام پرین جان. وبلاگ زیبایی داری. [گل]

مانا( آش شله قلم کار)

آخ جاااااااااااااااااااان چه خوردنی . اگه بچه ی منم این جوری بشه حتما می خورمش . می شم مامان بچه خوار [نیشخند]

مسی

یعنی من عاشق پسرمان هستم دندونهام درد گرفته از بس فشارشون دادم لهش کن جای من پرین عزیزم سالگرد ازدواجت مبارک

پاییز مامان آراز

[ماچ][ماچ]

مونا

ای جان چقد نازه پسزتون خدافظش کنه شما رومیگف دم دارین؟حتما جدی هم بود نه؟