سام و شیرین زبونی هاش

  • دومین مهر ماه با یک تور دوروزه زنانه خاله ها و دختر خاله ها عازم مشهد شدیم و سام برای اولین بار وارد حرم شد و اون فضا رو خیلی خیلی دوست داشت و انصافا با تمام خستگیش همکاری خوبی با ما داشت، توی مسیر راه آهن به ساسان می گفت می دونی ما داریم میریم یک کشور دیگه، می دونی کشور چیه؟ یعنی یه جاده جدید با موجودات جدید. وقتی برگشتیم می گفت می دونی کجا بودیم: مشهد احمدرضا ، اونجا همش گرهان (قرآن) بود.
  • وقتی می دید ما برای زیارت چادر سر میکنیم، مقنعه میزد فکر میکرد برای جلوگیری از سرماست، قیافش با این موهای لختش خیلی بامزه میشد.
  • توی رستوران خواهر زاده م میپرسه خاله ها دیگه چیزی لازم ندارین؟ سام میگه تارا یه نوشابه لدفن.
  • می دونی مامان شما منو از حیوون فروشی خریدین، رفتی مغازه آقای حیوون فروش گفت طاها، امید، علی، پانیا، هستی و سام داریم. گفتی آقای حیوون فروش سام رو بدین لفدن... میگم نه تو رو خدا داده، میخنده میگه می دونم بابا ، خودتون منو به دنیا آوردین از توی دلت اومدم.
  • مامان بیا بستنی بخوریم مغزمون پرطراوت بشه.
  • ببین ساسان یه جورایی مطمئن نیستم بازی رو ببرم.
  • تبلت رو آورده میگه مامان لطفا زنگ ساسان (منظورش شمارس) رو بریز توی گوشیم بتونم باهاش صحبت کنم.
  • رفتیم خونه همون خالم که فکر میکنه مامان منه، شوهر خالم خیلی پیر و مریضه و خوابیده توی اتاق و سام نمیتونه باهاش ارتباط برقرار کنه و انگار ازش میترسه، وقتی شوهر خالم بیدار شد و رفت دسشویی سام دید جاش خالیه ، با هیجان اومد گفت وای بابای مامانت دیگه نیست.
  • توی حموم دارم میشورمش و بهش میگم وای خدا چشمات پر از ماه و ستاره س، میگه مامان داری سرم رو میشوری مراقب باش ماه و ستاره هام خیس نشن لدفن.
/ 4 نظر / 49 بازدید
گلي

عزيزممممم چقدر اين سامي بانمك شده....مي بيني هرچي بزرگتر ميشن شيرين تر و دوست داشتني تر ميشن[گل]

جودی

سلام.تولد گل شیرین زبونشون رابا کمی تاخیر تبریک میگم.شادباشید

پاییز مامان اراز

عزیییییییییزم همشون با مزه بودن. چه ذهن خلاقی داره این گل پسر[بغل]

پسر آدم

داد جارویی به دستم آن نگار گفت از "عادت" برخیزان "غبار"