--

این روزها با اومدن مرجان جونم و ملودی خوشگلش و خواهرزاده و خانمش و برگزاری جشن عروسیشون خانواده شمعدانی شور و شوق تازه ای گرفته و سعی می کنیم به برگشتشون فکر نکنیم. ارتباط و بازی های سام و ملودی برای خودش داستانیه که باید توی یک پست جداگانه بنویسم. البته به قول خودشون ملودی آنوم و نامی. 

من و همخونه هم همچنان درگیر بانک و حساب و کتاب و دو دو تا چهار تا و چه کنیم و چه نکنیم و به امید خدا اثاث کشی هستیم. این سومین تجربه اثاث کشی ما توی این هشت سال هست. انصافا کار خیلی سختیه مخصوصا با وجود سام کنجکاو. کارتون ها دونه دونه بسته بندی و شماره گذاری میشن و لیست تهیه میشه به امید اینکه این نظم تا آخر ادامه پیدا کنه و آخرش کفش و آبکش و ملاقه و عکس و پیچ و مهره و ... با هم نرن توی یک کارتون.

مسی عزیزم، من هم هی مینویسم و پاک می کنم ولی به همین یک خط اکتفا می کنم جسم و روحم خسته است از این همه ترس و اضطرابی که داره امید رو از دلم پاک میکنه. دلم نمی خواد بشنوم دلار چقدر سکه چقدر.

/ 4 نظر / 8 بازدید
پاییز مامان آراز

روز های خوبی در پیش داشته باشی دوست من[قلب]

جودی

شادی هایت برقرار و پایدار

مسی

ای جااان خسته نباشی اول از همه تامی رو ببوس جای من ،احتمالا الان جابجا شدی امیدوارم خونه جدید برات سلامتی و شادمانی فراوان و ارامش بی حساب داشته باشه و پربرکت و گر روزی باشه ،حسابی خوش بگذرون با مهمونها