من و خودم

چهارشنبه ها برای گریز از ترافیک اتوبان کرج از نیم ساعت مرخصی روزانه استفاده می کنم و قید یک ساعت اضافه کار و استفاده از سرویس رو می زنم و خودم رو می رسونم به ایستگاه چیتگر (کشف جدید بعد از این همه سال جاده مخصوصی بودن که ایستگاه مترو اینقدر به شرکت نزدیکه!!!) برای من که زمان رفت و آمد به دانشگاه جزء اولین مشتریان مترو بودم، هیجان خاصی داره. وقتی توی ایستگاه منتظر قطار میشینم صدها خاطره ای که تصور می کردم فراموشم شده دوباره برام تکرار میشن. انتظار برای رسیدن به یک آشنا تو ساعت های شلوغی مترو، موبایل هم که نداشتیم اوایلش. گاهی باید ماه و خورشید و فلک یاری می کردن... وقتی روی صندلی میشینم روبروم خود بیست و دو سه ساله م رو میبینم که روی یک صندلی دیگه نشسته و با تمام خستگی هنوز کلی انرژی داره، خیره به پنجره به دوردست ها نگاه میکنه، شاید داره فکر میکنه من کی میرم سرکار؟ کجا؟ وای چه خوب میشه برای خودم درآمد داشته باشم، یعنی می تونم پولدار بشم؟ کی ازدواج می کنم؟ با کی؟ و هزار تا سوال دیگه از آینده ای که تصور میکنه خیلی دوره ... اون داره به آینده فکر میکنه در واقع من که روبروش نشستم جواب بیشتر سوال هاش رو دارم، کاش به من نگاه می کرد از خیره شدن به این پنجره نتیجه ای نمیگیره ... من سی و سه ساله دارم به اون نگاه می کنم، نمی تونم چشم ازش بردارم: چقدر لاغره، موهاش چقدر مشکیه، نگاهش کجاست؟ دنبال چی میگرده؟ کاش می تونستم مثل اون خیره بشم به دوردست ها و برای آینده م هزار تا نقشه بکشم... گوشیم زنگ میخوره، صدای سامِ که میگه شلام ماماش، میگم سلام مامان، من بیست و دو سه ساله نگاهم میکنه و لبخند میزنه، خیره میشه به لباس فرمم ...

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
جودی

تبریک بابت ترک شیشه شیر.برای ما هم دعا کن به اسونی بتونیم پسرکمون را از شیر بگیریم.شیشه را خودش در یکسال و چهارماهگی کنارگذاشت.درمورد دخترک 22ساله هم راست میگی یه روز فکروذکر همه ما انتخاب های امروزمان بود.

مامان آرین

وای من چه عقب افتادم...پروژه از شیشه گیرنتون مبارک عزیزم...برای شیر خوردن هم به نظرم لیوان خوشگل و نی رو هم امتحان کن...شاید جواب بده...واسه آرین جواب داد. با خوندن این پستت منم رفتم تو اون دوران 21-2 سالگی خودم...راستی چقدر پر انر}ی بودیماااا....ای روزگار