غبار عادت

تولد سی و یک سالگی

تولد سی و یک سالگی من مصادف شد با شروع هفته نهم زندگی تو. دوستت دارم فندق مامان.

   + پرین ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

خانواده پدری

خانواده پدری متشکل از دو دختر و سه پسر بود که حالا بزرگترین و کوچکترین آنها بازمانده‌اند. عموی بزرگ حدود 95 سال سن دارد و دو سال پیش همسرش را بعد از 75 سال زندگی مشترک از دست داد. هر بار کسی فوت می‌کند صدایم می‌کند و از تعداد عزیزانی که از دست داده می‌گوید ولی صبور است و استوار دقیقا مثل یک کوه... احساس می‌کنم صلابتش به خاطر ایمان زیادش باشد. تا دو سال قبل که سالمتر بود عید به همه فامیل سر می‌زد صرفنظر از اینکه تو به او سر زده باشی یا نه. عمه کوچک حدود 60 و خرده‌ای سال سن دارد، مهربان است ولی سرد، گرمای عمه بزرگ را ندارد. جمعه مراسم چهلم عمه بزرگ بود. همانکه برای پدر و مادر من و تمام فامیل پدری خیلی عزیز بود. معمولا سالی یکی دو بار به دیدنش می‌رفتیم. سال‌های زیادی زمین‌گیر بود. هربار صدایم می‌کرد و در گوشم می‌گفت از جوجه چه خبر؟ من باید جوجه را ببینم... عموی کوچک دو سال از پدر بزرگتر بود و دو سال بعد از او هم رفت. آغازگر قافله رفتن پدر بود. عموی کوچک بچه‌ای نداشت. حالا در دیدارها با خانواده پدری، همسرش معمولا گوشه‌ای تنها نشسته. حال و روزش دلگیر است. چندین سال روز مادر به دیدنش می‌رفتیم ولی ظاهرا تمایل زیادی به این کار نداشت. عقب کشیدیم ... حالا دیدارها با خانواده پدری(بعد از رفتن پدر و مادر) تنها محدود به جشن یا عزا یا عید نوروز است، حرف‌ها همان کلیشه‌های سابق : ازدواج کردی؟ بچه‌دار شدی؟ درست تموم شده؟ و گاهی یادی از گذشته ها و حسرت حضور آنهایی که دیگر نیستند...

   + پرین ; ٧:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

 

قصدم رمزنگاری نبود سوال کامنت‌های پست قبل را جواب دادم نیشخند

   + پرین ; ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

کابوس یک شکمو

چه کسی فکرش را می‌کرد آن آدم شکموی عاشق عکس و واقعیت و کلا تمام چیزهای مربوط به غذا، هله هوله، انواع خوراکی‌ها و آشپزی به این حال و روز بیافتد که نتواند  به هیچ نوع خوردنی و پختنی فکر یا نگاه کند. حتی نتواند از منوی الکترونیکی رستوران شرکت برای هفته بعد، نوع غذایش را انتخاب کند. چه کسی؟

   + پرین ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٧
    پيام هاي ديگران ()

بنویس

می‌خواهم تمرین نوشتن کنم برای روزهایی که در پیش دارم. هیچ وقت نوشتن یک متن یا انشا برای من کار راحتی نبوده. همیشه ترجیح می‌دادم 10 تا مسئله جبر و ریاضی حل کنم، کلی جدول و نمودار بکشم ولی کلمه ها رو پشت سرهم ردیف نکنم. یکی از دلایل کم نوشتنم در وبلاگ هم همین است ولی از این پس می‌خواهم به بهانه نوشتن، احساساتم را از اعماق وجودم بیرون بکشم. می‌خواهم بنویسم از آنچه برایم دنیای جدیدی خواهد بود ...

   + پرین ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٥
    پيام هاي ديگران ()

صابون نزن

5شنبه عصر با خواهرم عید دیدنی یکی از دوستان مسیحی دعوت بودیم. نهار را خیلی خیلی کم خوردم و کلی به همخونه پز دادم که تا حالا هر چی رفتیم خونشون غذای تکراری نخوردیم و غذاهاش همیشه جدید و خیلی خوشمزه‌س بعد نه اینکه من شکمو باشم میزهایی که میچینه خیلی هیجان انگیز و وسوسه کننده‌س. برای اولین بار اینقدر صابون به دلم زدم که از وقتی نشستم تو ماشین شکمم قار و قور کرد تا رسیدم اونجا. شیرینی و قهوه و چای و آجیل و ... ولی من به همه یک ناخنک زدم تا برای عصرونه جا داشته باشم. به بهونه کمک کردن و جمع کردن ظرف‌ها رفتم تو آشپزخونه ولی خبری نبود. یواشکی تو فرو نگاه کردم بازم خبری نبود. مهمون‌ها کم‌کم بلند میشدن خداحافظی میکردن و من فکر می کردم خوب شاید این‌ها عجله دارن. خواهرم چندبار گفت نمی‌خوای بریم گفتم نه عجله‌ای نیست حالا... نشستیم و نشستیم تا آخرین سری مهمون‌ها شدیم و دنبمان رو بر کولمان گذاشتیم و خداحافظی کردیم و ...

پ.ن. هنوز نفهمیدم چرا این بار عصرونه نداشتنسوال

   + پرین ; ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

تو را من چشم در راهم

می‌دانم با آمدن تو این روزهای خاکستری، رنگین می‌شود و عطر وجود تو برایم اکسیژن ناب و خالص می‌شود. پس تو را به خدا می‌سپارم و از او می‌خواهم مسیر سفرت امن و بی‌خطر باشد.

   + پرین ; ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

مثل ...

اینهمه وقت نبودم چون حال و حوصله نداشتم و ندارم مثل خیلی‌های دیگر در همین حوالی. یک گزارش خیلی وقت‌گیر و سخت داشتم مثل بعضی‌های دیگر. یک عمه خیلی خوب و مهربان داشتم که متاسفانه از دستش دادم مثل بعضی‌های دیگر. یک اینترنت ذغالی داشتم و دارم که گاهی هم کاملا خاموش می‌شود مثل خیلی‌های دیگر در همین کشور و شاید چند تا کشور دیگر. با تمام این خستگی‌ها امید دارم به اینکه بالاخره ما هم خدایی داریم.   

   + پرین ; ٦:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
    پيام هاي ديگران ()